رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

رادین عزیز ما

رادین و عروسکش

مامان قربون پسر گلش بره بوووسسسسسسس یه عروسک داری که خیلیییییییی دوسش داری و همیشه تکیه میدی به پشتی و سعی میکنی که عروسکتو بخوابونی تو اون همه اسباب بازی که داری این عروسکتو از همه بیشتر دوست داری ومثل دختر خانوما شدی هههههه     ببین چه شیرین بوسش میکنی عشقمممممممم ههههههههه نمیذاری ازت عکس بگیرم     قربونت برم من عزیزممممممممممممم       ...
31 خرداد 1393

19 ماهگیت مبارک

قربون پسر گلم برم من هر روز داره مهربون تر و آقاتر میشه هر روز که از خواب بیدار میشه منو با بوسه های خوشگل و مهربونش بیدار میکنه 1هفته بود که رفته بودیم خونه مادر جون و آقا جون  چون مادر جون یه عمل داشت و منو شما مثلا همراه رفته بودیم اینقدر تو این 1 هفته به شما گل پسر خوش گذشت که دوست نداشتی بیای هر روز غروب با آقا جون میرفتی پارک و کلی بازی میکردی هر جا آقا جون میرفت شما هم دنبالش بودی و با صدای بلند داد میزدی آآآآآآآآآآآآآآ ژون ههههههههههههه البته شما به مادر جون میگی مامانییییییییی وبه منم میگید ماهما هههههه با همه زود صمیمی میشی وهمه رو تند تند بوس میکنی تو خیابونم تا از کنار کسی رد میشیم برمی گر...
28 خرداد 1393

سفرنامه رادینی

پسر خوشگلم بالاخره قسمت شد و ماهم رفتیم پا بوس امام رضا چند وقتی بود که تصمیم داشتیم که بالاخره جور شد و با خاله سارا و دایی مهدی اینا رفتیم بماند که شما گل پسر اصلا نذاشتی خوش بگذره ههههه که تقصیر بابایی شد نذاشت ما کالسکه رو ببریم و مجبور بودیم همش شمارو بغل کنیم چون تا میذاشتیم زمین داخل همه مغازه ها میرفتید فقط چند جا که ماشین داشتن کمی گشتیم و خرید کردیم 1 روزم من شمارو سپردم به بابایی و با خاله سارا و شینا و زن دایی رفتیم موج های آبی که خیلییییییییییی خوب بود ولی بازم من نتونستم طاقت بیارم همش دلم پیش شما بود و زود برگشتم البته بیچاره خاله سارا هم به خاطر من برگشت ولی همون چند ساعت هم عالی بود ولی زن دای...
17 خرداد 1393
1